09375318813
Card image cap

نی نی هارت ۲۲ دی ۱۳۹۵ 5053

اصطلاحات پزشکی

اصطلاح درواقع “تعريف” است.يعني مي خواهد چيزي را به ما بشناساند.اول سري بزنيم به پرسشهاي اساسي انسانها،تا ببينيم تعريفها چه جايگاهي داشته و چرا توليد ميشوند.

پرسشهاي چهارگانه عبارت اند از:

What is the nature of the thing?

Whether a thing exist?

Whether is the connexion of an attribute with a thing is a fact?

What is the reason of the connexion?

يا بطور ساده و خلاصه:

چيستي

هستي

خاصيت

دليل خاصيت

هرانساني با اين سوالها زندگي ميكند و پيش مي رود.انگار كه اين چهار سوال از بدو تولد دراو نصب(install)شده و با ايشان به دنيا مي آيد.به نحوي كه اگر درفردي اين چهار سوال اساسي نصب نشده باشد،بدون حمايت ديگران ادامه ي حيات اش بعيد بنظر مير سد.انگار اين چهار سوال بخشي از سيستم عامل نرم افزار وجود آدمي اند.

به سه سوال آخر كاري نداريم.جوابهايي كه درپاسخ به سوال نخست گردآوري مي گردند،مجموعه اي را مي سازند كه به آن “تعريف”اطلاق مي شود. definiens يا معرف يا دال يا حامل در يك سو با علامت سوالي درمقابل ،قرارمي گيرند. Definindum يا تعريف،مدلول يامحمول در ديگر سوي به مثابه ي كليدي براي گشودن قفل سوال .

بدنيست سري به شيوه ي ساخت يا ارائه ي تعاريف بزنيم.كه درواقع بايد شناسندن امري غريب را درآينه ي شناخته شده هاي قبلي درما انجام دهند:

اقسام تعريف(به اختصار)

شرح

تعريف لفظي

شكل دايره المعارفي تعريف است.مثلا باير: بي آب

تعريف حقيقي به رسم( تام يا ناقص)

شناساندن با بيان “امتياز” شي مي باشد

تعريف به حد (تام يا ناقص)

اساسي ترين نوع تعريف و بيان حقيقت شي است

تعريف به اجزاء

مثل آب :تركيب هيدروژن و اكسيژن

تعريف به مثال

تشبيه دانش به نور

تعريف به تضاد

گرم :چيزي كه سرد نيست

مواردفوق الذكر شايعترين شيوه ي تعريف مي باشند وراههاي ديگري هم وجود دارد.برخي اصطلاحات مثل “تام” يا “تعريف به حد” خود براي يك فارسي زبان ثقيل اند.چاره اي نيست و كتب منطق براي خويش اول بايد چاره اي بينديشند(حداقل براي رفع مشكلات پارسي زبانان).

هرچه تعريف مستقيم تر و بي واسطه ترباشد،درك و بخاطر سپاري اش آسانتر خواهد بود.

بدنيست برخي از اصطلاحات فوق را كه خود نياز به تعريف دارند بگشاييم:

تام (complete):تعريفي است محصول تركيب جنس قريب(near genus) و فصل قريب(near differentia) .

(خب تا اينجا معلوم شد كه چقدرچيز ميدانم!). براي درك تعريف”تام”لازم است مقدمتا كليات خمس (the five universals)توضيح داده شود و پيش از آن بايد واژه ي”كليات”تشريح گردد.كه ما دراين بحث اصلاقصدآنرانداريم.

و تنها به آن اشاره اي ميكنيم.

كليات پنجگانه عبارت اند از:جنس(genus)،نوع(species)،فصل(differentia)،عرض(general accidental) عام و عرض خاص(specific accidental)

غرض از اين بحث نشان دادن برخي پروسه هاي توليد يك “تعريف” درذهن آدمي است .كانالهايي كه پياپي جهت تعريف سازي استفاده مي شوند.و قصد تشريح اصطلاحات ثقيل بكار رفته دراين علم را ندارم.(مي شود به كتب مرجع منطق مراجعه نمود).درانتها ي سخن قراراست انتقادي صورت گيرد.خود علم منطق با اصطلاحات ثقيل اش (لااقل به زبانيكه درايران تدريس مي شود)نيز موضوع انتقاداست!.

واماتوضيح مختصركليات خمس:

جنس(genus): پاسخ به سوال چيستي افراد با حقيقت يكسان.مثلا احسان و نادر و كاظم همگي انسان هستند.

نوع(species): پاسخ به سوال چيستي افراد با حقيقت مختلف است(چيستي مشترك).مثل چيستي مشترك چوپان،سگ گله و گوسفند،نوع حيوان است.

فصل(differentia):يك نوع را از ساير انواع درداخل يك جنس متمايز مي كند.مثلا فصل “ناطق” براي انسان موجب تميز او از ساير انواع حيوان مي گردد.

از عرض(( accidentalميگذريم.

ازدياگرام روبرو،براي توضيح مثالهايي جهت چگونگي ساخت يك تعريف درذهن استفاده مي كنيم.اصطلاحات انگليسي تنها نزديكي به، ودوري از”جنس” نخست كه همانا انسان باشد،را بيان كرده و به اين دياگرام سلسله مراتب جنس گفته مي شود.چه ترتيب توالي اجناس دردياگرام را قبول داشته باشيم چه نداشته باشيم، نمي توانيم از تاثير شگرف اين باورناآگاهانه درتوليد تعاريفي براي انسان درفرهنگ شرقي بگريزيم.مولانا اين سلسله مراتب “جنس”را درقالب يك شعر به زيبايي شرح داده است:

از جمادی مُردم و نامی شدم               وز نما مُردم به ‌حیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم                 پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر                   تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو           کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم              آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چو ارغنون           گویدم کانا الیه راجعون

نوع تعريف ساخته شده

روش ساخت

مثال

تعريف به حدتام

Near differentia + near genus

حيوان ناطق

تعريف به حدناقص

Near differentia +far genus

جوهر ناطق

تعريف به رسم تام

Near genus +specific accidental

حيوان ضاحك

تعريف به رسم ناقص

far genus +specific accidental

جسم ضاحك

با رجوع به دياگرام شايد بهتر بشودجدول مزبوررا دريافت.دياگرام مشابه درموردdifferentiaوaccidentalهم وجوددارد.كه ما راازموضوع اصلي ممكن است دورنمايد.

مثلا “راست قامت ضاحك” از تركيب دو accidental يكي عام و ديگري ويژه بوجودآمده است.يا “مرغ زاينده”كه تا امروز تنها به “خفاش”دلالت ميكند،محصول تركيب دو general accident با يكديگر است.

درهرحال هم معرف و هم مرسوم(تعريف) هردو بايد قريب به ذهن بوده،ارتباط تنگاتنگي بايكديگر داشته باشند،و دلالت مستقيمي با ذهن خواننده يا شنوده ايجاد كنند.البته اين “بايد”، يك انتظار است ،نه يك نتيجه گيري آماري.

با نگرش به چگونگي شكل گيري تعاريف متوجه مي شويم كه چگونه برخي از تعاريف انتظارمان را بيش از بقيه برآورده ميكنند مثلا اطلاق “حيوان ناطق” درمقايسه با “راست قامت ضاحك” بجاي “انسان”.

از نظر منطقيون،تعريف لازم است:

–جامع باشد:يعني دربرگيرنده ي تمام افراد با ويژگي مورد نظر باشد

– مانع باشد:يعني شامل افرادغير ،نگردد

– ازموضوع تعريف يا معرف،روشنتر باشد

– ايجاد”دور”نكند

كه نياز به توضيح ندارد

آيا دردانش پزشكي وسواس براي ارائه ي “معرف” ها دركتب مرجع وجوددارد؟

مرور اجمالي چند شيوه ي گزيده ي نامگذاري درپزشكي:

استفاده ازProper names

ابتدا طرح يك سوال ساده!.

الفاظ “آب” و “آفتاب”چه تصويري درذهن شما ايجاد مي نمايند؟.بي درنگ تصاويري از مدلولهايشان.

اما كلماتي چون “اوسلر-وبر- رندو”،”چدياك-هيگاشي” و “لوپوس” تاچه حدبه همان سرعت و قدرت منجر به بازيابي و رسم تصوير مدلولهايشان درذهن مي گردند.مگرنه اينست كه كلمات حمال مفاهيم اند و بايد اين كاررا با سرعت و كيفيت عالي انجام دهند(انتظارمان اين است).كلمات فوق حتي درذهن اغلب پزشكان هم مدلول خاصي را برنمي انگيزند،چه برسد درذهن دانشجويان.

دردو كلمه ي نخست از پنج نام proper nameاستفاده شده كه هركدام از نامها درفرهنگ ودايره المعارف مربوطه داراي چند معادل غير مربوطتر به آنچه نظورنظر ماست مي باشند.

اسامي گفته شده مشتي از خروار بيماري هاي نامگذاري شده به اسم اشخاص درپزشكي است.اما چه ارتباطي درذهن، بين اين حاملها و محمولشان برقرار مي شود؟وبا چه سرعتي؟

ميشود گفت هيچ ارتباطي!.مگر اينكه ذهن دانشجو با دانستن ماهيت بيماري به طرقي بين اين نامها و محمولشان ارتباطي زباني يا آوايي (صرفا! )بوجود آورده باشد.ايجاد مسيري اضافه درذهن براي آويختن اين كلمات به داربست محفوظات قبلي.

قفسه ي محفوظات ذهني ما مشابه ي قفسه هاي كتابخانه است.هر مطلب جديد درقسمت مطالب مشابه انباشت مي شود.بين اين كلمات و آموخته هاي قبلي دركمتر دانشجويي ارتباط برقرار مي شود.

دانشجوي پزشكي دردوران آموزش به زباني تقريبا مخصوص به اين رشته آشنا ميگردد.كه درآن شايع ترين شيوه ي ابداع يك معرف جديد(كه درمورد بيماريهاي التهابي كاربرد دارد)افزودن پسوندitisبه نام مكان يا ارگان مربوطه است.مثلا gastr(معده)،و gastritis(گاستريت) به معني ورم معده مي باشد.همينطوراند سينوس و سينوزيت،برونش و برونشيت و..

جالب است برخي معرفها_مثل چدياك هيگاشي- دراين زبان تازه آموخته شده توسط دانشجو هم آويزي جهت نصب ندارند.لذابسيار دوراز ذهن بوده و يادگيريشان دشوار است.

تعريف به اجزاء

حال به كلمات ذيل توجه كنيد(كه بازهم نام چندبيماري اند):

Ataxia-Telangectasia

Idiopathic thrombocytopenic purpura

Hand-Foot-Mouth disease

مورد اول حداقل دو ويژگي بارزبيماري رادرخود داردو دانشجو با اجزاءبيماري آشنا ميگردد.(درواقع “تعريف به اجزا”صورت گرفته است) .

از معرف دوم اين اطلاعات به دست مي آيد:

–          دليل بيماري ناشناخته است(idiopathic)

–          درآن ترومبوپني(كاهش پلاكت)رخ ميدهد

–          پورپورا مشخصه ي بارزآن مي باشد كه علت اش هم ترومبوسيتوپني است(تركيبي ازتعريف به رسم)

دراصلاح آخر،بيماري دست-پا-دهان،عملا تركيب سه general accident رخ ميدهد.اما تصويري واضح و گويا و انحصاري از بيمار ي مورد وصف ارائه مي شود.اين نامگذاري ساده به پزشك با دانستن سه مكان بارز درگيري درامر تشخيص بسياركمك ميكند.

اين موارد از نمونه هاي نام گذاري مطلوب برخلاف سه اصطلاح قبلي به حساب مي آيند.

نتيجه گيري: گرچه احترام به بزرگان دانش درهررشته امري پسنديده است،اما همانها هم شايد راضي نباشند كه با مجبوركردن دانشجويان به يادگيري نامهايشان،ايشان را عذاب دهيم.درواقع اين نامها بايد باشند،اما “صرفا جهت مطالعه”.

نامگذاريهاي لاتين

ازجمله بدترين تجربه هاي دانشجويان درابتداي آموزش پزشكي شان اتفاق مي افتد .همزمان با يادگيري درس آناتومي كه ازمهمترين دروس پايه شان مي باشد و با يادگيري كلماتي به زمختي “ابدوكتوس پوليسيس لونگوس”(تنها نام يك عضله است).

گرچه اين نامگذاري درزبان لاتين بسيارگوياست،اما چون از زباني غير از فارسي و انگليسي است،و نياز به دانستن زبان سومي را علاوه بر زبانهاي مادري وانگليسي تحميل ميكند،نارواست.

abbreviations

ازجمله “معرف “هاي ديگر مورد استفاده درآموزش پزشكي abbreviationsيا “اختصارات” اند كه اتفاقا بسيار كاربردي اند.مثلاITPكه بجاي Idiopathic thrombocytopenic purpura بكار مي رودو يا لفظTAPVC كه درواقع نماينده يTotal Anomalous Pulmonary Venus Return مي باشد.مهمترين ويژگي اختصارات تسهيل بيان موضوع است،كه تسهيل تكرار بخاطر سپاري موضوع را به تبع آسانتر مي كند.

criteria

از ديگر طرق تعريف سوژه دركتب مرجع پزشكي استفاده از كرايتريا(criteria)است.كه درواقع مشخصات بيماري را با ذكر اجزا(تعريف به جزء)برمي شمارد(“جامع” اش مي نمايد)و سپس با آوردن بندي با اين مضمون” بندهاي پيشين فوق الذكر با بيماري ديگري توجيه نمي شوند” عمل تعريف را “مانع” نيزمي نمايد.هرچند شايد از اين شيوه ي صد البته كاربردي تعريف گريزي نباشد ،از معايب آن طولاني بودن بندهايش است .به نحوي كه كرايترياي بيماري لوپوس به تنهايي يازده بند داردكه اگر چهارتايش روا گردد،لوپوس مطرح ميشود.

نمونه ي اين كرايترياها دركتب پزشكي براي بيماريهايي مثل تب روماتيسمي(كرايترياي جونز)،اندوكارديت عفوني(دوك)،روماتوييد آرتريت،بيماري كاوازاكي وجود دارند.ايراد ديگر اين است كه كماكان proper namesمثل دوك و جونز و كاوازاكي درآنها رايج اند.

خلاصه اينكه پزشكان با دانستن فيزيولوژي بوجود آمدن تعاريف ،توانايي شان دربسط تعريف افزون ميگرددومثلادرمثال مربوط به تعريف “انسان”ديديم كه چگونه با تركيب چند جنس و فصل(دو كليت از كليتهاي پنجگانه) چندين تعريف بوجود مي آيد.كه البته از نظر تقريب به ذهن ومنحصربودن از قدرتهاي متفاوتي برخوردارند.همچنين ديديم كه مثلا تركيب دو عرض عام با هم ميتواند حتي مبدع نامي درحد اسم خاص باشد(مرغ زاينده).

و اينكه شلختگي درايجاد اسامي غيركاربردي درپزشكي تنها درنورديدن اين راه دشوار را دشوارتر كرده و سود ديگري ندارد.بهتر است كميته اي به منظور يكسان سازي اصطلاحات و عبارات مرسوم درپزشكي تشكيل و كليه مرجع نويسان ومقاله نگاران، ملزم به استفاده از آن اصطلاحات دركتابها و مقالات خويش گردند.تلاشهاي انجام شده دراين راه مثل MeSH(Medical Subject Heading) به نظرناكافي است!

*درنگارش اين متن ازكتب ذيل بهره برداري شده است:

منطق- دكترعلامه محمدرضا مظفر

-مباني منطق-دكترمحمدعلي اژه اي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *